کالبدشکافی استارتاپ‌ها

توصیه استارتاپ stripe : نزدیک مشتری بمان!

«برای اولین مشتری‌هایمان خودمان کنارشان نشستیم، لپ‌تاپشان را گرفتیم و محصول را برایشان نصب کردیم.»

شاید فکر کنید این کار برای یک شرکت کوچک و تازه‌کار است، نه یک شرکت میلیارددلاری. اما دقیقاً همین اتفاق، یکی از مهم‌ترین درس‌های رشد Stripe شد. در روزهای اول، وقتی یک توسعه‌دهنده به محصول Stripe علاقه نشان می‌داد، Stripe منتظر نمی‌ماند که کاربر خودش برود، مستندات را بخواند و محصول را نصب کند. می‌گفت: «لپ‌تاپت را بده، خودمان راه‌اندازی می‌کنیم.» بنیان گذاران stripe مراحل نصب را انجام می‌دادند، مشکلات را می‌دیدند و آن‌ها را به‌صورت دستی و نفر‌به‌نفر حل می‌کردند.

این اقدامات شخصی‌سازی‌شده، اعتماد زیادی بین کاربران stripe  ایجاد کرد. مشتریان اولیه احساس می‌کردند این سرویس دقیقاً برای نیازهای آن‌ها آماده شده است.

شما چطور؟ اگر بخواهید یک محصول جدید راه‌اندازی کنید، حاضر هستید مانند stripe ترس از “نه شنیدن” را کنار گذاشته و وارد میدان شوید؟

از یک درد مشترک تا یک شرکت میلیارد دلاری

داستان Stripe از یک مشکل خیلی ساده شروع شد.در آن زمان، ساختن یک محصول اینترنتی هر روز آسان‌تر می‌شد. یک برنامه‌نویس می‌توانست یک سایت یا اپلیکیشن بسازد و ایده‌اش را آزمایش کند.اما یک مرحله هنوز دردسر بزرگی بود، گرفتن پول از مشتری.برای اینکه یک کسب‌وکار اینترنتی بتواند پرداخت آنلاین داشته باشد، باید با سیستم‌های پیچیده مالی، بانک‌ها و مسائل امنیتی درگیر می‌شد.برای شرکت‌های بزرگ، شاید این مشکل قابل حل بود، اما برای یک تیم کوچک که تازه می‌خواست محصولش را بسازد، یک مانع جدی محسوب می‌شد. ایده دقیقاً از همین‌جا شکل گرفت:

ساده کردن چیزی که همه با سختی آن کنار آمده بودند.

اول مشتری، بعد محصول کامل

یکی از تفکرات رایج در شروع کسب‌وکار این است که فکر کنیم باید اول یک محصول کامل بسازیم و بعد سراغ مشتری برویم. اما از کجا بفهمیم کدام بخش محصول واقعا  نیاز به بهبود دارد ؟

Stripe مسیر دیگری را انتخاب کرد.آن‌ها یک نسخه اولیه ساختند و خیلی زود آن را در اختیار کاربران واقعی قرار دادند؛ نه برای اینکه ثابت کنند محصولشان عالی است، بلکه برای اینکه بفهمند چه چیزی بد و اشتباه است. چون در دنیای واقعی، مشتری چیزهایی را می‌بیند که از پشت میز کارآفرین دیده نمی‌شود. حتی ممکن است شما فکر کنید یک مرحله ساده است، اما کاربر همان جا متوقف شود. یا ممکن است فکر کنید یک قابلیت ضروری است، اما مشتری اصلا به آن اهمیت ندهد.

از نظر مقیاس‌پذیری، این کار راه‌حل نهایی نبود. طبیعی است که Stripe نمی‌توانست وقتی هزاران مشتری پیدا کرد، برای تک‌تک آن‌ها بنشیند و شخصاً محصول را نصب کند. اما یک نکته مهم را نباید فراموش کنیم؛ در روزهای ابتدایی یک استارتاپ، هدف اصلی خدمت‌رسانی به هزاران کاربر نیست. تفاوت یک استارتاپ کوچک با یک شرکت بزرگ دقیقاً همین‌جاست. 

بسیاری از بنیان‌گذاران آرزو دارند هرچه زودتر هزاران مشتری داشته باشند، اما فراموش می‌کنند که در ابتدای مسیر، بزرگ‌ترین سرمایه آن‌ها دقیقاً همین تعداد کم مشتری است. یک تیم کوچک هنوز این فرصت را دارد که با چند کاربر اولیه‌اش ارتباط مستقیم داشته باشد، مشکلاتشان را از نزدیک ببیند و محصولش را بر اساس تجربه واقعی آن‌ها تغییر دهد. چیزی که برای یک شرکت بزرگ با میلیون‌ها کاربر، تقریباً غیرممکن است. بنابراین، این محدودیتِ کوچک بودن، در شروع مسیر یک مزیت بزرگ است؛ چون به استارتاپ اجازه می‌دهد سریع‌تر یاد بگیرد و محصولی بسازد که واقعاً با نیاز مشتری هماهنگ باشد.

جمع‌بندی مشاور توسانو

داستان Stripe فقط درباره ساخت یک درگاه پرداخت نیست؛ درباره طرز فکر یک استارتاپ موفق است. آن‌ها قبل از اینکه به فکر مقیاس‌پذیری باشند، روی یادگیری تمرکز کردند. حاضر شدند کارهایی انجام دهند که بعدها دیگر امکان انجامشان وجود نداشت؛ از نصب دستی محصول گرفته تا گفت‌وگوی مستقیم با هر مشتری.

اگر شما هم در ابتدای مسیر ساخت یک محصول یا کسب‌وکار هستید، شاید مهم‌ترین سؤال این نباشد که «چطور سریع‌تر رشد کنم؟» بلکه این باشد که «امروز از مشتریانم چه چیزی می‌توانم یاد بگیرم؟»

سه درس مهم از Stripe

اولین مشتریان، بهترین معلمان شما هستند.

در ابتدای مسیر، یادگیری مهم‌تر از مقیاس‌پذیری است.

گاهی انجام کارهای غیرمقیاس‌پذیر، سریع‌ترین راه رسیدن به یک محصول مقیاس‌پذیر است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *